السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

98

تفسير الميزان ( فارسي )

است : هر وقت رسولى بسوى ايشان آمد و پيامى آورد كه خوش آيند و مورد پسندشان نبود ، با آن رسول به صورت زشت و ناخوشايندى روبرو شدند ، و دعوتش را قبول نكردند ، خلاصه ، انبيايى كه به سوى اين قوم آمدند دو دسته شان كردند : يكى آنان كه دعوى نبوتشان را تكذيب كردند ، و ديگر آنان كه بدست مردم كشته شدند . در مجمع البيان فرموده : ممكن است كسى بپرسد چطور در اين آيه كلمه مستقبل يعنى « يقتلون » عطف بر ماضى يعنى « كذبوا » شده است ؟ جوابش اين است كه اين عطف براى اين است كه دلالت كند بر اينكه كار اينها اين بوده ، در گذشته انبيا را تكذيب كردند و كشتند ، و در آينده هم اگر به پيغمبرى دست پيدا كنند او را تكذيب خواهند كرد و خواهند كشت ، و در جايى كه چنين نكته اى در بين باشد عطف مستقبل بر ماضى صحيح است ، علاوه بر اينكه جمله « يقتلون » فاصله است ، و چون چنين است لازم است با رؤس آيه ها مطابق باشد . « 1 » * ( « وَحَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا . . . » ) * اين آيه متمم آيه قبلى است . « حسبان » به معناى پندار است و ( فتنه ) به معناى امتحانى است كه شخص بى خبر را مغرور سازد ، و به معنى مطلق شر و بلا هم هست و « عمى » در اينجا عبارتست از نداشتن چشم حق بين ، و تميز ندادن ميان خير و شر و « صمم » به معناى كرى است ، و مراد از آن در اينجا نشنيدن پند و موعظه و بىاعتنايى به نصيحت است ، و اين « عمى » و « صمم » ( كورى و كرى ) هر دو معلولند براى همان پندار غلطشان كه خيال مىكردند فتنه و امتحانى در كار نيست ، و ظاهر سياق آيه اينست كه « حسبان » هم كه علت كرى و كوريشان بود ، خود معلول علتى ديگر است ، و آن اينست كه آنها براى خود فضيلت و كرامتى مىپنداشتند ، و آن فضيلت اين بود كه مىگفتند ما از شاخه هاى شجره يعقوب هستيم ، و مىگفتند ما پسران خدا و دوستان اوييم ، و چون چنين فضائلى را دارا هستيم پس عذابى براى ما نيست ، اگر چه به هر عمل زشت و معصيتى آلوده باشيم ، بنا بر اين معناى آيه ( و خدا داناتر است ) چنين مىشود : اهل كتاب به خاطر عقيده هايى كه در باره خود داشتند و خيال مىكرده‌اند كه صرف يهودى بودن ايشان را از فتنه و بلا نگاه مىدارد از اين رو به همين پندار غلط كور و كر شدند ، و كارشان بجايى رسيد كه ديگر نمىتوانستند حق را ببينند ، و يا از شنيدن مطالب حق و نافع انبيا و دعوتشان بسوى حق برخوردار شوند .

--> ( 1 ) مجمع البيان ج 3 ص 227 .